۲۰۱۶۰۶۰۸_۱۹۳۹۲۵

پیشواز ماه مبارک رمضان:

مردم دزفول قبل شروع ماه مبارک (ماه رمضان)شور وشعف خاصی داشتند ازجمله کارای که قبل ازرسیدن ماه مبارک انجام می دادند :تمیزی خانه ها بود، آب وجارو مساجد،دل ها را صاف میکردند تهیه مواد غدایی بود،ازلحاظ معنوی روحی همه جوره خودشون آماده میکردندبااینکه هوا گرم بود اما همه ی، دل ها منتظر ماه مبارک بودند یعنی ترس و نگرانی  از گرمانداشتند پایبند به اعتقادات بودند

رویت هلال ماه رمضان:

خوب اول نیت آوردم که ایشالا زنده بوم  یک ماه روزه گرم بعد په سلام و صلوات زیر درگاه خدا دعای خیر کردم ازجمله دعاها:عاقبت به بخیری،ایشالا ماه ریبخیرو مبارک باد به جون همه عزیزون، ایشالا ماه پربرکت باد ایشالا بندگی کنم (بعد ازنیت برای یک ماه بندگی با سلام وصلوات دعای خیر میکردیم برای دوستان همسایه که انشاءالله ماه پربرکتی باشد و نهایت استفاده را کنیم)

نحوه اعمال سحر:

خوب قبل  اذون به ورسیدم دیگ که تنیر وندم بید ازتنیر درآودم په چندتا نون خونی که خودم پخت بید ببردم  برفتم درحوش بزندم بگفتم  اوسر ورسه اینم دیگه، (قبل از اذان بیدارمیشدیم دیگه های صفلالی که درتنوربرای پخت میگذاشتند،بیشترهم آبگوشت بود  برای تقویت روزه داران بودن دیگ که همسایه سرشب آورده بود که داخل تنورخونمون بزاریم برای پخته شدن همراه باچند نان خانگی میبردیم یا میمودن برای بردنش که سحری میل کنند) سی بیار کردن مردم سی سحری ،دیواربه دیوارمون په مشت زندم مه دیوارکه اوسره ورسه، همسایمون هم په مشت جواب داد که بیار بیسم دیگه دلمون راحت بیس، یا ریبونا که بیدم یواش صدابزندم مار فلانی وری اوسر خُو نگرتون ، یااگه دیدم چراغ مه حوش همسایه روشن نبید برفتم زنگشون بزندم ؛ أوسون که برق و رادیو چه نبید سربازخونه توپ بزند یعنه دیگه اذون دیگه کسه غذا نم خورد دوباره نزدیک اذون مغرب هم یه توپ وند یعنه اذون روزتون گشه (اگرکسی همسایه دیواربه دیواربود با مشت میزدیم درمقابل آن با مشت جواب میداد که بیدارشده ام،

اگربرپشت بام خانه بودیم بخاطر اینکه معمولا شبا همه برپشت بام خانه خواب بودن یواش صدا میزدیم مامان علی بلند بشین سحره،اگرهم بعضی پشت بام ها که دوربودن نمیشود صدا زد اگرچراغ حیاط روشن نبود میرفتیم درب خانه اشان را میزدیم بیدارشون می کردیم ،در گذشته بخاطر شرایط بافتی که درشهرستان دزفول داشته است برق  و رادیو وجود نداشته  با توپ  خانه مردم مطلع میشدن ،که یکبار برای اذان صبح که برای مطلع کردن  مردم ازخوردن و آشامیدن  که نباید بخوردند و یکبار دیگربرای  اذان مغرب که مردم مطلع بشوند که روزه خودرا افطار کنند)

صبح ماه رمضان:

خوب سحر برفتم جلسه قرآن بید اگه خرید چه داشتم یا پخت نون خونی سی شو داشتم کت کت کارامون بکردم دیگه سی دل گرما برفتم شوادون ،شوادونا هم خنک بیدن،دم پسین سی کارا به آم بالا  کارا افطار بکردم که ایدفعه روم پشت بوم سی افطار(خوب جلسات قرآن خواهران که صبح  برگزارمیشود میرفتیم معمولا یک نفر که مسلط به قرآن بود نجوا میکرد ماهم زمزمه میکردیم بعد جلسه اگر خریدی بود انجام میدادم برمیگشتیم به خانه میرفتیم  کاری بود  نان خونگی اگه بود براب پخت انجام میدادیم ،برای استراحت ونماز وعبادت بخاطر خنکی که شوادون(زیرزمین)داشت  میرفتیم تا نزدیم افطارمیومدیم بالا برای انجام کارهای افطار)

افطار ماه رمضان:

دیگه توپ که به بس به فهمیدم اذون دیگه دعا بکردم دیگ ازتنیر درآوردم ؛بعد نه دل عطش زند په هندوانه،خربوزه،شربت آبلیموه یا سکنجبن بخوردم که عطش نشینه؛بعد سی دل رود ها مون کاچی بخوردم ،غذا ها مختلف بید:دیگ په نون خونی که خودمون درست کردم ، شیربرنج ،فرنی، نون چربی کباب ماهیتابه په سبزی ماست نون خونی ،برنج هم بید هه هرشو یه چه داشتم

(قبلش دعا میکردیم ،بخاطر گرما یا با شربت آبلیموتازه،یاسکنجبین،یا هندوانه،خربوزه،کاچی،فرنی روزمون باز میکردیم افطار غذای مختلفی هر شب بود یا دیگ همراه با نون خانگی که خودمان درست کرده بودیم ،کباب ماهیتابه،کباب زرد،شیربرنج ،و غذاهای برنجی. بعدم استراحت بود یا مهمان ،همسایه ای میمود دور هم با صفا وصمیمیت بودیم یه چند بار چایی زغالی درست می کردیم )

فطریه یا سروزه:

پیلا ازشو جدا بکردم  سحر دیگه بعد نماز به دادم به کسه که نیازمنده

خوب فطریه جدا میکردیم بعد نماز صبح به کسی که شناخت شده و نیازمند بود پرداخت میکردیم

رسم روز عید فطر:

عید بید کل شاد خوشحال بیدم نون شیر ،فرنی خودمون درست کردم دیگه به رفتم خدمت بزرگان قبول باشد تبریک زول بیه بامیه بید تا مثل ایسون تجملات بید کلش صفا وصمیمیت بید

(همه شاد و خوشحال از یک ماه بندگی  میرفتند محضر بزرگان فامیل برای عرض تبریک ،پذیرایی هم فرنی ،نون شیری که خودمان درست میکردیم،زولبیا بامیه به دوراز هرگونخ تجملات الان صفا و صمیمیت بود)

 

تهیه و تنطیم فاطمه دقاق نژاد