استادریاضی یک سری سوالات و دغدغه های فکری هستند که قرار براین شدکه جناب عالی از منظر قرآن پاسخ گوی سوالات دوستان باشید.
-من درخدمت شما هستم

سوال شده علت اینکه بعضی ازانسان ها درسختی ها و تنگی معشیت و کمبودهای رفاهی زیاد هستند وبعضی افراد درآرامش؟چرابعضی ازافراد مشکلات فراوان ومتوالی دارند،نشات گرفته ازچه می تواند باشد(آزمایش،امتحان،تاوان گناه)ازکجاباید ملتفت بشویم آزمایش یاتاوان است؟

-آرامش و آسایش که دو مقوله جدا هستند ، ممکن کسی آرامش داشته باشد اما آسایش نداشته باشد.همان طور که قرآن کریم میفرماید: «… أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏: فقط با یاد خدا دلها آرام می گیرد.رعد/۲۸» .پس باید دلها را با یاد خدا آرام کرد.  زندگی پیغمبر(ص)،لبریز از  آرامش بود،ولی آیا آسایش  هم داشت؟ انواع و اقسام جنگ ها و آزار و اذیت ها بر ایشان تحمیل شد تا اینکه وادار به ترک دیار وهجرت گردید. پس آرامش و آسایش دو چیز  متفاوتند.درمورد این سوال که چرا بعضی از افراد وضعیت مناسب و دارایی فراوانی دارند وبعضی  ازافراد ندارند،باید گفت که: خدا نه کسی را بادادن مال،نعمت و… احترام میکند و نه کسی رابا ندادن بی احترامی. هر دو در معرض آزمایش هستند. از طرفی ، گاهی عامل نداشتن نعمت ، دارایی و …، خود شخص است که تنبلی ،کم کاری  دارد و پشت کار لازم را ندارد .بعضی وقت ها هم  همه ی کارها را انجام میدهد  ولی نمیشود، آن  زمان ممکن است بحث  آزمایش باشد پس  ما باید تمام توان را بکار بگیریم اگر نشد بگویم ممکن است آزمایش باشد . لازم به ذکراست بگویم که خداوند دائما انسانها را  آزمایش می کند .

امام علی می فرماید: از خدا نخواهید شما را آزمایش نکند چرا که شان خدا آزمایش کردن است ، اما از خدا بخواهید که گرفتار فتنه های گمراه کننده نشوید تا از دل این آزمایشات سالم بیرون بیایید. پس اینکه بعضی دارند و بعضی ندارند هردو درمعرض آزمایش هستند برخی  را خدا می دهد تا مغلوم شود با ثروتش چکار رامی کند. آیاخدا را فراموش می کند ؟ در ضمن بنا به آموزه های قرآنی ،هرگاه که انسان غنی شده  واحساس بی نیازی کند،طغیانگری می کند همان گونه که فرعون و نمرود طغیان کردند.

وقتی دیدند همه خدمتشان می کنندو اموال و املاک زیادی در اختیارشان است به مردم گفتند ما پروردگاریم. پس  مشاهد می کنید انسان در اثر زیادی برخی ظرفیت ها طغیان می کند. دراین صورت خداوند به بعضی ها مال می دهد که ببیند حق مال را ادا می کنند؟ آیادست فقیر را میگیرند ؟آیا دست گیر نیازمندی هستند؟  من برای شما مثالی میزنم  فردی مدام شکایت میکرد که من فلان چیز را ندارم گفتند حاضری چشمت را بدهی ۱۰۰درهم بگیری؟ گفت نه. گوشت را چطور ؟زبانت را چطور؟  گفت نه.گفتند پس شما پیش خدا ۳۰۰درهم داری  پس چرا نگرانی؟ خیلی ها همین مقدار  را  هم ندارند. معمولا مشکل ما ،نگاه ظاهریمان  است.بدین معنا که  که بجای توجه به داشته های خودمان همیشه نگاه به نداشته های خود  و داشته های دیگران توجه میکنیم،که من ندارم فلان شخص دارد،افرادی هستند  که ثروت بیکران دارند ولی نابینا هستند و  حاضرند تمام دارایی های خود را بدهند ولی بینا شوند. همیشه باید قدر داشته های خودمان را بدانیم اگر با این دیدگاه به زندگی نگاه کنیم دیگر افسوس نمی خوریم بلکه حتی گاهی  از فقر خود لذت میبریم .لذا در روز قیامت افراد ثروتمند و حتی توانگران مومن را بازخواست می کنند که دارایی تان  را از کجا آورده اید و در چه راهی خرج کرده اید؟ و  باید جزء به جزء ، در مورد اموال پاسخ بدهند ولی وقتی از فقیر پرس و جو می کنند دارایی ات  را  از کجا آورده ودرچه جایی هزینه کرده ای ، می گوید پولی نداشتم که خرج کنم  بنابراین راحت ،از پل صراط عبور میکند.

پس باید دیدگاه ونگاهمان را تغییر بدهیم . نگاه  آخرت محوری درواقع باعث میشود نگاه دنیا محوری ،دنیا خواهی و به تبع آن، طغیان گری از ما گرفته شود / درمورد اینکه تنگی معیشت و نا داری تاوان گناه است باید بگویم : شکی نیست گناه رزق و روزی را کم وکوتاه میکند،امیرالمومنین علی (ع) میفرماید : «خدا کریم تر از آن است که نعمتی به کسی بدهد واز او بگیرید مگر به گناه»، پس  در واقع ،گاهی خداوند نعمتی را از کسی نگرفته بلکه عملکرد خود او باعث این وضعیت شده است.

خب استاد ما ازکجا بدانیم الان درمعرض آزمایش هستیم یا تاوان گناهی که کرده ایم؟

-به فرمایش امام صادق (ع) در قلب مومن دو نور است نور رجاء(امید) ونور خوف(ترس) این دو نور هیچ گاه بریکدیگر غلبه نمی کنند.لذا وقتی نعمتی  از مومنی سلب شود، نمی داند اثرگناه  اوست یا دلیل دیگری مثل آزمایش دارد؟ وقتی که توبه  می کند ، نمی داند که حتما پدیرفته می شود یا نه. ولی ایمان دارد که خداوند وعده داده است که  توبه پذیر است.حال  از کجا بفهیم توبه ای که کرده ایم پذیرفته است یا پذیرفته نشده است، روایت شده است که در حالت وسط  بایستید همان میزان که نگران هستید توبه شما پذیرفته نشود ، به همان اندازه هم  امید داشته باشید که خدا گناهان را می بخشد ولی نه امیدی که  شخص بگویدخب  گناه می کنم  اما خداکریم است میبخشد، و نه از این طرف  کسی بگوید همه چیز تمام شده و اصلا بخشیده نمی شوم.

باید حد وسط باشیم چرا که امید زیادی و خارج از حد ،باعث افزایش گناه می شود. کسی که خیلی می ترسد هم در معرض خطر است زیرا ممکن است در اثر این ترس نا امید شده وبگوید حالا که بخشیده نمیشوم پس چرا از لذت گناه بهره نبرم .بنابراین با این فکر باعث نابودی خودش شود. بهترین مکان حد وسط است باید دائم الاستغفار باشیم که با این فرمول بسیاری از مشکلاتمان حل شود. در سوره نصر  «فسبح بحمد ربک و استغفره »به  پیغمبر  شد.یعنی پیامبر هم مامور به استغفار شد. اما مگر پیغمبر گناه میکرد؟ نه.استغفار باعث گشایش رزق و روزی و افزایش قدرت،رتبه و… است.یکی از کارکردهای استغفار،البته، آمرزش گناه است. پس نباید استغفار رافراموش کنیم ودر تکمیل این سوال شما بایدعرض کنم که  اگر هیچ گناهی هم که نکرده باشیم، همین که شکر گذار نیستیم بازهم به نوعی  مرتکب گناه ،شده ایم وباید استغفار کنیم

 کامنتی در اینستاگرام دریاف کرده بودیم بااین محتوا که ، چرا یک سری از آدم ها درفقر و یک سری دیگر در ثروت بیکرانند؟ 

-خب قسمت اول سوال که در سوال ۳مفصل توضیح داده شد ولی درادامه سوال باید گفته شود که برخی مشکلات که در زندگی ما بوجود می آید برای ساخته شدن انسان است .شما ببینید بچه ای که مادرش همه ی کارهایش را انجام میدهد حتی بند کفشش را هم مادر می بندد این بچه چقدر تنبل و تن پرور میشود پس انسان در کوران سختی ها آب دیده می شود .ما نباید برخی از مشکلات را از این منظر نگاه کنیم. چرا که با برخی از مشکلات توانمند میشویم برای کارهای بزرگتر ،من مثال دیگری عرض کنم کسی که درشب امتحان سختی و بیخوابی میکشد و ناراحت است که چرا همه خوابند و من بیدار  ولی بعد ازاعلام نتیجه آیا بازهم ناراحت است ؟ در آن لحظه  چه احساسی دارد که حاصل سختی و زحمتش را می بیند؟آیا باز هم ناراضی است؟، پس ما نباید فقط  سختی ها حرا ببینیم.

بلکه باید دیدگاه وشعاع دیدمان را فراتر ببریم و بدانیم  که این سختی ها انسان را می سازنند ./بله خداوند از بالا ناظر است  ولی خداوند همه چیز رامی بیند و خیر و مصلحت بندگانش را بهتر می داند.می داند که این بنده الان باید از این گذر سخت، پس خداوند به همه ی بندگانش مهربان است  و مصلحت آنها را بهتر از خودشان می داند. ولی گاهی از کم تحملی و ظرفیت کم ماست که آینده نگر نیستیم  ومدام گله وشکایت می کنیم.

جوانی سوال کردند ازدیدگاه قرآن چه دلیل است براینکه بعضی از افراد در حیطه های مختلف نخبه و فاخر هستند ودر مقابل بعضی از افراد هوش و ضریب پایینی که خودشان هم عذاب میکشند چه میتواند باشد؟ موفقیت برای اشخاص خاص است ؟ 

-طبق آیه « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها : خداوند هیچ کس را بیشتر از وسعش تکلیف نمی کند.بقره/۲۸۶».خداوند به انداره ای که به ما داده است ازما میخواهد من یک مثال عامیانه میزنم که مطلب روشن تر شود:  فرض کنید که مسابقات وزنه بردار ی در رده های مختلف وزنی و سنی  برگزار میشود و آقای رضا زاده هم شرکت می کند آقای رضازاده در یک ضرب۲۰۰کیلو بالا می برد و   مدال طلا میگیرد نونهالی هم ۲۰کیلو وزن میزند و طلا میگیرد. هردو اینها به اندازه وسعشان تلاش کرده و هردو  طلا گرفته اند و  طلای این دو هیچ فرقی با هم  ندارد. طلا، طلا است. روز قیامت هم به اندازه ای که شما ضریب هوشی دارید و می فهمید،بازخواست می شوید .پس کسی که ضریب هوشی کمتری دارد،تکلیف کمتری هم دارد وبالعکس.بنابراین در حق کسی جفا نشده است.

 در سوال خودشان پرسیده اند: من بعنوان یه جوان برای رسیدن به آرزوم وموفقیتم فقط یک مقطع خاص جوانی هستم که به هدف وموفقیت کاری یاتحصیلیم برسم وقتی باتلاش نذر ونیاز توکل نمیرسم درصورتی که من که کم تلاش نکردم پس کی قراره به هدفم برسم اگه الان نرسم موفقیتم که طبق آن رده سنی باید بدست می آید نشده و سوخته میشود؟خوب آیا خدانخواسته است، من چه باید کنم ؟

-اول این نکته را عرض کنم  که همه چیز، صرفا در گرو تلاش نیست بلکه گاهی هم باید از صاحبان اندیشه،مشورت و راهنمایی بگیریم تامسیر ی را که به زعم خودمان درست میدانیم غلط  طی نکنیم. حال اگر گهگاهی  تمام تلاش  را به کار گرفته و مسیر را هم با هدایت دانایان اشتباه طی نکرد ه باشیم و مشورت لازم را در مورد کارمان  انجام داده ونتیجه نگرفته باشیم اینجا جایی است که می توانیم بگوییم  شاید مصلحت بوده که معمولا بعد از چندی (که ممکن است حتی چند سال هم به طول بینجامد) متوجه این مصلحت بشویم . من برای سوالاین دوستمان مثالی  میبزنم که خوانندگان عزیز بیشتر متوجه شوند .شما کودکی را درنظر بگیرید که در بازار به همراه  مادرش است و هرچه که می بیند ( از سیخ کباب گرفته تا اسباب بازی و …) را  طلب کرده و بهانه میگیرد. این کودک با نخریدن وسایل مورد نیازش احساس ناکامی میکند. خب قطعا مادر آن لحظه با مصلحت اندیشی برای فرزندش ، میداند که چه  چیزی باید بخرد و چه چیزی نخرد.

اما این مصلحت اندیشی و برخورد حکیمانه مادر چیزی از ناراحتی آن کودک کم نمی کند ولی همین بچه آیا وقتی بزرگ  شد باز هم احساس شکست و ناکامی  می کند؟باز هم می گوید که مادر باید هرچیز بیخود ویا باخود را برایم می خرید؟ما هم مصداق این بچه هستیم. وقتی که به لحاظ سنی ویا رشد فکری بزرگ تر شدیم نه  تنها احساس ناکامی نمکنیم  بلکه شکر گذار هم میشویم که برخی تهدیدات را به اشتباه فرصت ندانسته و خود را بیچاره نکرده ایم.  از یک مادر، باید  انتظار این رفتار حکیمانه را داشته باشیم ولی ازخدایی که مصلحت وصلاح بندگانش را بهتر از خودشان می داند نباید انتظار داشت؟ لذا از روی بنده نوازی و مهربانی ای که با بندگان دارد، گاهی دست رد بر سینه مان می زند. گاهی به خواست ما آری و گاهی نه می گوید.گاهی دعاهایمان را اجابت کرده و گاهی نمی کند.

اگربه فرض محال، زمانی فهم ما به اندازه خدا  وخالقمان بود میتوانستم اعتراض کنیم ، چون گاهی فهم ما قادر به درک وتحلیل درست مسائل نیست.پس همان بهتر که از مشورت صاحب نظران بهره برده وتمام تلاشمان را به کار گرفته ودر صورت عدم توفیق،تازه بگوییم شاید مصلحت این گونه باشد

۲۰۱۶۰۵۱۵_۱۰۰۲۴۵

عزیزی پرسیدن لطفا علت مرگ دربدرتولد و در دوران نوجوانی را از کارشناس سوال کنید چی میتواند باشد؟

–  علت مرگ در بدر تولد  ویا نوجوانی و…ممکن است ناشی از مشکلات پزشکی و یا در اثر بیماری های مختلفی بوده باشد ، گاهی هم بدلیل آزمایشات الهی است که خداوند به پاس دوست داشتن بنده ای ،او را به مرگ یکی از عزیزانش  مبتلا میکند تا در اثر صبری که در مقابل مشیت الهی داشته پاداش فراوان و جایگاه رفیعی در قیامت به او بدهد. چنین بنده ای در روز قیامت باخودش  خواهد گفت که  ای کاش ۱۰فرزند داشتم و  همه متولد میمردند وبرمرگشان  صبر میکردم تا امروز  بهره ی بیشتری نصیبم  میشد.همانند فردی که در مقابل فقر صبر میکند و خداوند به پاس صبر در دنیا، در روز قیامت ، آنچنان او را تکریم و احترام کرده و برایش جبران می کند احترامی می کندکه آرزو می کند که  ای کاش این حداقل هایی  را که در دنیا داشتم هم نمی داشتم تا تمتع امروزم بیشتر می شد.، خب اگر ما مشکلاتمان  را ازمنظر قرآن بنگریم خیلی راحت ترمیتوانیم زندگی را ادامه بدهیم .

لازم است این نکته را هم بیان کنم صاحب اختیار خود خداست .خودش داده خودش هم میگیرد و ما هیچگونه دخل تصرفی در دادنی ها و گرفتنی هایش نداریم .حتی خودمان هم مال خودمان نیستیم .پس همان بهتر که او خدایی وما بندگی کرده و به مقدرات این خدای قادر و حکیم،تسلیم باشیم.

 

 کاربرفضای مجازی در شبکه (واتس آپ)سوال پرسیدن عالم ذرچیست؟

– درمورد” عالم ذر “خیلی صبحت شده  وجواب های متعددی داده شده است که البته خیلی از جواب ها قابل خدشه است . خوب اگر از تک تک ما بپرسند که آیا به یاد دارید که در عالم ذر  بودید ؟پاسخ خواهیم داد:نه. چون هیچ خاطره ای از آنجا  نداریم .تازه اگر بودیم با تفکر امروزم بودیم یا با تفکر ی که درآنجا بما دادند؟ اگر آنجادادند وما نقشی در این تفکر و باروری و رشد آن نداشته ایم که می شود «جبر ». پس با کدام تفکر تصمیم گرفتیم که دراین دنیا چگونه باشیم؟ در صورتی که تفکر مادراین دنیا شکل و بالیدن گرفته است.

اگر تفکر آنجا قرادادی بوده و به ما گفته اندکه  این تفکر را باید داشته باشید وبا این فکر باید به فلان تصمیم برای دنیایتان  برسید،  پس نقش ما چه میشد ؟،نظر بنده  این نیست.به نظر حقیر، منظور از  عالم ذر ،عالم فطرت است .خداوند متعال نرم افزاری به نام فطرت در  همه ی انسان ها نصب کرده است « فِطْرَتَ‏ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاس‏:فطرتی الهی که خداوند همه مردم را بر اساس آن، خلق کرده است. روم/۳۰ ». خداوند براساس این فطرتی که دردرون ما نصب کرده گرایشمان را  به سمت خودش قرار داده است.

لذا می بینیم که میل به پرستش در همه ی انسانها وجود دارد .چیزی که هست این است که گاهی انسانها در تشخیص مصداق کسی که شایسته پرستش است اشتباه کرده اند. انسانها فطرت را نمیتوانند ازبین ببرند. اما  برخی آن را  دست کاری و ضعیف کرده اند به گونه ای که خوب،جواب نمیدهد.واین دستکاری یا استفاده صحیح از این نرم افزار الهی در واقع همان انتخاباتی است که ما انسانها کرده ایم واین گونه به سمت گناه رفته ایم.اما اگر به هشدارهای فطرت گوش سپرده و عامدانه در مسیرهای غلط نمی رفتیم،دلیلی نداشت که غلط رفته و گناه کنیم.حال پس نقش خدا چیست؟بله خداوند ناظر است که من انسان با اختیاری که دارم وبا نرم افزار هشدار دهنده ی فطرتی که خود او بمن ارزانی داشته، درفلان  تاریخ با اینکه میتوانم راه را انتخاب کنم چاه را انتخاب میکنم آیا در این خصوص تقصیری از ناحیه ی خداوندسر زده است؟ استاد خدادر این جور مواقعه نمیتواند نشانی هشداری بدهد؟اول اینکه خداوند راهنمایان و کتا بهای هدایت گر آسمانی برایمان فرستاده و راه را نشان داده است.عقل را هم بعنوان رسول باطنی در درون ما تعبیه کرده است.صدای وجدان را در مواجهه با تصمیمات و کارهای بد به گوشمان رسانده است.ندیده اید وقتی انسان برای اولین بار می خواهد گناهی بکند، دست و تنش می لرزد،رنگش می پرد،لکنت زبان می گیرد و…این ها همه صدای وجدان و فطرت الهی است که در ما نصب است.آیا هشدارهایی بالاتر از این ها؟؟تازه بعد از گوش ندادن به اعلام خطر از ناحیه ی وجدان،پیامبران را مامور فهم بیشترمان کرده است.دیگر چه باید می کرد؟؟ حال با این شرایط و امکانات اگر کسی  خودش تصمیم بگیرد که بجای راه ، چاه را انتخاب کند که  مشکل از خودش است. ،خداوند در قرآن فرموده است:« إِنَّا هَدَیْناهُ‏ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً : ما راه را نشان داده ایم اما برخی سپاس گذارند ودر را ه می روند و گروهی ناسپاس اند و به بیراهه می روند. انسان/۳ ».پس خدا فقط راه را نشان داده وهرکس که در راه نباشد،لاجرم گرفتار بیراهه و چاه می شود.

دانشجویی در مقطع کارشناسی رشته روانشناسی سوال کردند عظمت وبزرگی خدارا با چه معیار هایی میتوان محاسبه کرد؟

– ظرف ذهن انسان کوچک تر از آن است که عظمت خدا را درک کند. این عظمت با هیچ معیاری قابل اندازه گیری نیست.فقط از روی برخی نشانه های ارضی،سماوی و نفسی می توان به بزرگ بودن خالق پی برد اما میزان بزرگی اش را فقط خودش میداند.

آیا می شود اقیانوس اطلس را در یک لیوان جای داد به گونه ای که نه لیوان بزرگتر شود و نه اقیانوس کوچک تر؟ در مورد خدا و عقل انسان هم وضع به این گونه است. ،البته امکان توسعههم برای انسان فراهم شده است.خداوند متعال در حدیثی قدسی می فرماید: « عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی:بنده ام مرا اطاعت کن تا تو را مثل خودم کنم»  . بنابراین امکان توسعه، برای انسان فراهم است. قدرت وفهم، بالا می رود اما اینکه فکر کنیم عظمت خدا را کامل درک میکنیم امکان نداردهرقدر که بزرگتر هم  بشویم  به بزرگی بی انتهای  خدا نخواهیم رسید.واین همان معنای «الله اکبر» است.یعنی خدا بزرگتر از آن است که به عقلی در آمده و بشود توصیفش کرد. اما می توان معرفت بیشتری نسبت به او کسب کرد.

دوست نوجوانی با سن ۲۰سالگی این سوال براشون پیش آمده باتوجه به اینکه انسان انتخابی برای آغاز زندگی در دنیا ندارد وبا توجه به شرایط مختلف امکان اشتباه رفتن انسان هم زیاد است وبعد از چند سال عمر هم میمیرد پس چگونه است عدل خداوند که تاابد در آتش جهنم بماند؟آیا در جهنم ماندن ابدی است برای گهنکاران؟ 

– در پاسخ سوالات قبل،عرض کردم که خداوند هم پیغمبر و کتاب آسمانی را برای هدایت ما انسان ها فرستاده است  و هم راه را از چاه مشخص کرده است و این اختیار راهم داده است که راه درست  را بتوانیم انتخاب کنیم . آیا لزوما باید بد بمیریم؟ میشود خوب هم. امکان خوب مردن هم مهیا است.انسان عاقل با تن دادن به آموزه های الهی ومبارزه با نفس وشیطان،این مسیر را انتخاب می کند.کسانی تا ابد درجهنم می مانند که خداوند میگوید اگر هزار سال هم به عمرش اضافه کنم باز هم همین مسیر  بد را انتخاب می کند.

مثالی عرض میکنم من یک جرقه  به بنزین زده ام چرا باید همه ی بنزین(حتی به اندازه یک اقیانوس باشد) نابود بشود؟ آثار برخی  گناهان هم همانند جرقه ی بنزین است که همه ی آخرتمان را به نابودی می کشاند. این کار اثر وضعی کار خود ماست که می توانست به گونه ای دیگر هم رقم بخورد زیرا ما مختاری مومی توانیم بر نحوه عملکرد خود نظارت داشته و در آن تغییر دهیم.سوال اینجاست با وجود همه آموزه ها و هشدارها چه وجهی دارد که مسیر خوبی برای زندگی کردن خود انتخاب نکنیم تا به عوارضش گرفتار نشویم؟آیا اگر به کسی گفتند که پرت کردن خود از جای بلند باعث شکستگی استخوان و یا حتی مرگ می شود حق دارد که خود را پرت کند و بعد اعتراض کند که چرا بمن گفتید که دست و پایت می شکند و یا … پس مقصر شمایید؟؟ هرعاقلی که این صحنه را ببیند به عقل گوینده اش خرده می گیرد که،تقصیر از ناحیه خودت بوده که به نصیحت ناصحان و هدایت هادیان توجهی نکرده ای واین اتفاق حاصل بی تدبیری خود توست نه حاصل کوتاهی  دیگران.در باب بهشت و جهنم و ارتباط مستقیمشان با اعمال وضع، به همین منوال است.جالب است بدانیم که بهشت و جهنم،در واقع پاداش  و جزای عمل ما نیست بلکه خود عمل ماست که در قیامت،تحویلمان داده می شود .از آموزه های صریح قرآنی بدست می آید که هر عملی، یک شکل ظاهری دارد که معمولا در دنیا دیده شده،شنیده شده،حس و یا درک می شود ویک شکل باطنی و ملکوتی دارد که در آخرت هویدا می شود.(البته اگر کسانی خیلی پاک باشند در همین دنیا هم می توانند شکل باطنی اعمال خوب و بد را مشاهده کنند اما برای سایر مردم اعم از خوب و بد،این اتفاق در قیامت که حجابها از جلوی چشم ظاهری انسان کنار می رود،حاصل می شود).آنچه که در آخرت به انسان داده می شود ملکوت وچهره باطنی عمل خود اوست.این نماز و روزه های اوست که باطنشان شکل قصر،نهر،درخت و… دارد واین گناهان اوست که سیمای واقعی خود را که همان غل،زنجیر، ما عقرب، آتش و … است،نشان داده اند.حال اگر این اطلاعات را به ما داده باشند که البته با ارسال رسولان و انزال کتب آسمانی داده اند باز جای اعتراضی می ماند؟ نکته آخر اینکه لزوما هر کس به جهنم برود،جاودانه در آنجا نمی ماند.بلکه برخی پس از تسویه حساب و پاک شدن،این قابلیت را می یابند که بهشتی شوند و این کار هم اثر برخی خوبی های آنها در دنیاست.فقط کفار و انسانهای لجوجی که راه راشناخته و عمدا در خلاف مسیر،حرکت کرده اند و اگر میلیاردها سال هم زندگی می کردند به واسطه لجاجتشان بر نمی گشتند، در آنجا جاودانه خواهند بود اما مومنین و کسانی که پس از گناه،توبه کرده باشند گرفتار این وضعیت نخواهند شد.خب با این توضیح،  کجای کار منافاتی با عدل الهی دارد؟دیدیم که همه چیز در دست خودمان است.

اصلا خدا برای اثبات چه چیزهایی و با چه هدف و اهدافی جهان را آفریده است؟

خداوند به دنبال اثیات چیزی به ما نیست. اصلا ضرورتی ندارد. خداوند بی نیاز(صمد) است .علامه طباطبایی میفرمایید:خداوند، سرور برآورندگان  نیاز ها است.یعنی درست است که در دنیا هم کسانی وجود دارند که نیازهای دیگران را بر آورده می کنند اما اگر دقت کنید می بینید که با امکاناتی که خدا در اختیار آنان قرار داده،موفق به چنین کاری می شوند پس او سرور همه کسانی است که نیازها را برطرف می کنند و همه انسانها فقیر در گاه اویند: « یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله والله هوالغنی الحمید : ای مردم همه شما فقرای در گاه خدایید و تنها اوست که غنی و ستوده است. فاطر/۱۵» پس خداوند غنی است وهیچ نیازی ندارد ،حال سوال می شود اگر به آفرینش ما نیازی نداشت پس چرا ما را آفرید.در پاسخ این سوال باید گفته شود که بشر فلسفه خیلی از ژیزها را نمی داند یا حتی گاهی پس از گذشتن مثلا هزار سال به آن پی می برد.دهها مثال می شود زد از چیزهایی که بشر،نه تنها علت آنها را نمی دانست بلکه آنها را در نظام آفرینش،زیادی هم می دانست اما باگذشت زمان،پیشرفت علم ودانش  و کشف اسرار حیاتی آنها به شاهکار خالق این مجموعه پی برده است.آفرینش ما هم از ناحیه این خدای حکیم از این قاعده استثنا نیست ولو اینکه الان نتوانیم درک کنیم.اما باتامل در سایر کارهای حکمت آمیز خداوند می توان به حکیم بودن او در همه عرصه ها رسید. نکته دیگر اینکه  آیا می شود کسی در عمرش نجاری،خطاطی و… نکرده باشدو به او بگویندنجار،خطاط و…؟ می شود کسی خالق باشد ولی هیچ گونه خلقی نکرده باشد،پس یکی از شئون الهی خلق کردن است.

شما را خلق نکند دیگری را می آفریند. که نباشید.از امیرالمومنین(ع) سوال شد قبل از اینکه ما باشیم چه کسی بود ه،گفت انسان گفتند قبلش باز گفتند انسان ؛امیرالمومنین میگوید اگرچهارصد مرتبه هم بپرسید میگویم انسان .شما همه ی نظام را نگاه کنیدآیا آثار  غیرحکیمانه ای در نظام  را می بینید.هرجا بروید آثار  حکیمانه خداوند جاری است.مهم این است که یکی توانسته است مارا خلق کند واقتضاء زندگی را هم فراهم کند و مرگ ما هم به اختیار اوست. هیچ کاری هم در این خصوص دست ما نیست. پس بهتر،اینکه خودمان را به خدا بسپاریم. وقتی همه ی نظام را حکیمانه ببینیم پس آمدن ماهم به این دنیا( حتی اگر متوجه نباشیم) ،باید حکیمانه باشد و گوش سپردن به فرامین حکیمانه چنین حکیمی، خود،نشانه حکمت و عقل است.

خدا قبل و یا بعد از آفرینش این دنیا چیکار می کرده؟و چه می کند؟

– اول باید گفت که نفس این سوال خدشه دار است، نباید درمورد خدا پرسیده بشود که از چه زمانی بوده ویا کجا بوده . چون خداوند خودش صاحب  و خالق «زمان» و «مکان» است. “خداوند ازلی وابدی ” است هم بوده وهم خواهد بود. بعضی تصورمی کنند خدا تولدی داشته است و تولدش  همراه با انسان است .  دردنیای  غرب خواستند خدا را از صحنه خارج کنند دیدند امکان ندارد. لذا وجود خدا را به زمان آمدن انسان دراین کره خاکی گره  زدند و گفتند خدا از زمانی که انسان بوجودآمد، بوده است. وقتی هم انسان را  خلق کرد، دیگر، کارش را تعطیل کرد و انسان دیگر خودش است وکاری با خدا ندارد. بحث اومانیسم که درغرب مطرح است معنایش همین است خدا را مثل یک معماری میدانند که بنایی(جهان) را  ساخته وبعد از ساختن رهایش کرده است تا  دیگران  بیایندو  زندگی کنند. ازاینجا به پس دیگر باید انسان محوری باشدنه خدا محوری.چون مامریت خدا (همانند آن معمار یا بنا به اتمام رسیده و الان دیگر فقط باید ما استفاده کنیم. نیست .برای روشن شدن این مفهوم شما در ذهن خودتان یک آدمک به شکل یک کودک بسازید. غذای خوب بهش بدید بفرستید ورزش ،مدرسه.حالامن  ازشما خواننده عزیز این مطلب یک سوال دارم.شما می توانید سریعا و بدو ن زحمت خاصی کد ملی و شماره پلاک شهرداری در منزلتون رو بگید ولی لطفا سریع باشید. اگه دقت کنید می بینید که در مدتی که در مورد کد ملی و شماره پلاک شهرداری فکر می کردید،آدمک ساخته شده ذهن شما کاملا ناپدید شد والانی که دوباره اسمش برده شد سر و کله اش پیدا و در واقع ایجاد شد.اگر من سوال سخت تری پرسیده بودم که مدت زمان بیشتری برای پاسخش می گذراندید می دیدید که در تمام آن مدت،آدمک ذهن شما اصلا وجود ندارد نه اینکه جایی رفته و یا خراب شده باشد.

رابطه خدا با خلقت و از جمله انسان مثل رابطه ذهن شما با همان آدمک است .یعنی همینکه شما نظرتان را از آدمک برداشتید،هیچ و محو می شود. خداوند هم اگرنظرش را از خلقت بردارد دنیا نه اینکه جهان هستی و از جمله انسان خراب شده یا می میرد بلکه اصلا وجودی نخواهد داشت و نیست می شوند.دیگر نباید پرسیده شود که کجا میروند؟ اصلا دیگر جا هم وجود ندارد چون خداوند خودش خالق «جا و مکان» است . میپرسند خدا کجااست؟ می پرسند خدا از چه زمانی بوده؟  الان پاسخ گویی به این  نوع سوالات کار سختی نیست .خداوند خودش خالق زمان است   لذا در زمان نمی گنجد.خودش خالق مکان است لذا در مکانی نمی گنجد.اصلا اگر او نخواهد نه زمانی وجود دارد نه مکانی.

ماکه درانتخاب خانواده های خودمان سهم نداریم براساس چه قانون است که من دراین خانواده باید متولد بشوم ویکی دیگر در یک خانواده دیگر باید متولد بشود؟قرار گرفتن در خانواده ای که درفقر یا پدرومادر خلافکار است باید فرزند خانواده باشد وعواملی که تاابد گریبانگیرش میشود در صورتی که در زندگی خودش هیچگونه نقشی ندارد این چه حکمتی است؟

من پاسخ جواب شما را با یک مثال شروع می کنم: پسرنوح فرزند پیامبر بود  اما با بدان بنشست در نتیجه،خاندان نبوتش گم شد. معاویه بن یزید بن معاویه،پسر یزید،درست در نقطه مقابل پسر نوح است.بدلیل داشتن دوستی شیعه،از راه پدرش یزید و اجدادش معاویه و ابوسفیان فاصله گرفت.پس از مرگ پدرش یزید بر منبر قرار گرفت و اعلام کرد که پدرش و اجدادش اشتباه کرده اند و خاندان پیامبر بر حقند. آسیه هم زن فرعون است.اما خداپرست است.کدام یک از ما در خانه فرعون بزرگ شده ایم؟ تازه اگر هم باشیم باز هم راه بر مابسته نیست ومی توانیم مانند آسیه باشیم .

خداوند  هردو مثال (پسر نوح و همسر فرعون) را زده است. فرد بدی در خانواده خوبی ، و فرد خوبی در خانواده بدی تا کسی عذر نیاورد که خانواده من بد یا خوب بود به همین دلیل، خوب یا بد شدم.البته نمی خواهم  نقش محیط و خانواده را انکار کنم و از طرفی نمی خواهم بگویم همه چیز به دست محیط و خانواده است. بابیان دو نمونه قرآنی پسر نوح و آسیه میتوان فهمید که در اصل همه چیز بدست ما و اختیار ماست والا باید لزوما پسر نوح در خانواده نبوت سر به راه می شد و آسیه در خانواده فرعون گمراه می شد.

برای هر انسان هزاران بار پیش می آید که بفهمد مسیر را اشتباه  رفته است. در چنین حالتی با همان قدرت اختیار و استفاده از راهنمایی راهنمایان می شود مسیر را پیدا کرد و اشتباه را بر طرف کرد.میماند نفس و شیطان، بعنوان دو مانع رشد و کمال،که راه کار مبارزه با این دو عنصر،هم در دین عرضه شده است.

علت اینکه بعضی از انسان ها گناه نمی کنند وجزو بنده ها ی ناب خدا هستند ولی در نقطه مقابلش انسان هایی که به انحراف کشیده می شوند( خوب خدا میداند همه نمیتوانند مومن باشند ومی داند گناهکار و خطا کارزیاد هست) پس دلیل آفرینش ما چه بوده است ؟مثلا نوجوانان ویا نونهلان دست فروشی یا خلافکار / سرنوشت و تقدیرشان بدون دخالت خودشان بوده است وبه راه انحراف می روند چرا خداوند با اینکه میداند ولی کاری نمیکند؟

قرار بوده که همه انسانها به مقتضای فطرت خداوندی خدا پرست شده و پی گناه و نافرمانی نباشند.همه ابزار لازم هم در اختیار آنها قرار گرفته است. کجا آمده است که دردنیا باید گروهی حتما گناه کنند ؟درست است که  انسان جایز الخطاست  اما واجب الخطا نیست یعنی می تواند خطا کند نه اینکه حتما باید گناه کند.ابزار گناه را دارد و اگر تصمیم به گناه داشته باشد می تواند گناه کند و خدا مانعش نمی شود.مثلا اگر بخواهد حرف بدی بزند زبانش قفل نمی شود.

اگر بخواهد دست به کار بدی بزند دستش تعطیل نمی شود.اگر بخواهد به جای بدی بنگرد چشمش نابینا نمی شود. اما نکته این است که چه کسی گفته هر کاری را که می توانستیم، باید انجام دهیم؟آیا اگر امکانش بود که خود را در آتش بیندازیم لزوما باید بیندازیم ویا بگوییم چرا این فرصت را فراهم کرده اند که من خودم را در آتش بیفکنم؟ پاسخش معلوم است:به همان اندازه که می توانید بیندازید می توانید هم نیندازید.در مورد گناه هم همین وضعیت است.به همان اندازه که امکان گناه کردن هست امکان گناه نکردن هم هست؟ پس چرا حتما گناه کنیم؟

استاد شاید منظور این دوست عزیز این بوده است  که سرنوشت هر شخص مشخص است؟

پاسخ این سوال هم به جواب های قبلی بر می گردد. یک انسانی که پیامبر برایش آمده اختیار و قدرت انتخاب هم دارد خودش باانتخاب طبیعیش به سمت گناه میرود، کجایش تعیین شده قبلی است؟خدا می داند در فلان تاریخ با وجود راهنمایی راهنمایان و داشتن قدرت انتخاب و اختیار،فلان کا را خودم آزادانه انجام می دهم.

این آگاهی خدا چه تاثیری بر عملکرد من دارد؟؟؟

منظور من این بود استاد مشخصه که آخرش کجا میرود؟

–  بله ولی مشخص شده  که با انتخاب خودش،این اتفاق افتاده.می توانست این گونه،انتخاب نکند. این اختیاری که خداوند به انسان ها داده است یکی از بزرگ ترین نعمت هاست

پرسیده شده است چرا بعضی از افراد گناه نمیکنند ؟

خب اینها کسانی هستند که  رهنمود های خدارا گوش کرده اند بجای «کفورا» ،«شاکرا» شدند. خدا راه را به همه نشان داده است خدا نرم افزار فطرت را درهمه نصب کرده است.این نبوده که از اول گروهی را برای جهنم یاگروهی رابرای بهشت خلق کرده باشد .خداوند در قرآن کریم فرموده است« إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ‏ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا: ما به انسان ،راه را نشان داده ایم برخی شاکرند(ومی پذیرند) و برخی کفر ورزیده(ونمی پذیرند).  انسان/۳». درمورد قسمت دوم سوال هم باید گفت که در دنیا ظلم هم هست.اما از ناحیه خدا بلکه گاهی ازناحیه خودمان است که عنوانش می شود ظلم بر نفس(خود) و گاهی از ناحیه د دیگران است. در مورد نوجوان یا نونهالی که بزرگ و بدکار شده باید گفت که به واسطه فهمی که خدا به همه داده،او هم در سنی میتواند تشخیص دهد که فلان کاربد است ونباید مرتکب شود.درثانی هر آن چه که باعث شده که این نوجوان به این راه کشیده شودحساب وکتاب شده ودر دفتر پروردگار برای روز برپایی عدالت باقی می مانند. اگر ظلم  از طرف پدر ومادر و یا اطرافیان بوده است همه ی اینها را خداوند حساب کتاب کرده وجبران میکند .

استاد ریاضی پس میزان  عذاب چی می شود؟

میزان عذاب ،به اندازه فهم انسانهاست.به این معنی که توفهمیدی که باید درست کار بشوی  یانه؟ درست است که محیط خراب بود ولی اگر زمین، لغزنده باشد همه باید زمین بخورند؟ یا با احتیاط  هم می توانند راه بروند؟ خداوند میگوید زمین برای شما لغزنده بود ولی میتوانستی با احتیاط گام برداری . بله نونهال ونوجوان بود نمیدانست  ولی وقتی  جوانان پانزده و یا شانزده ساله بود، نمیتوانست یاد گرفته واز گناه فاصله بگیرد؟ پس باید تاوان بدهد ، خدا می پرسد آیا درمسیرت آدم خوب ندیدی؟ نتوانستی تقلیدکنی؟ یا دیدی  دزدی و گناه  راحت تر وشیرین تر است و پی این کارها رفتی؟، میدانستی دزدی بد است یانه؟ اگر نمی فهمیدی که تکلیفی نداشتی اگر می فهمیدی پس چرا دنبال دزدی رفتی؟مگر ما به تو فهم ودرک ،نداده بودیم  به ازای میزان فهمی که به تو داده ایم بازخواستت میکنیم. خداوند فردای قیامت ازفهم ما سوال خواهد کرد نه از جایگاه، خانواده واصل و نسب.

 پرسیده شده باتوجه به اینکه هر سوره ای خواص وفضائلی دارد پس چرا هر چه بخوانیم مشکلمان برطرف نمی شود عدم تاثیر نداشتن؟

درمورد فضائل سوره ها در علوم قرآنی بحث های مفصلی است. قطعا سوره ها و برخی آیات فضیلت های ویژه ای دارد اما باید توجه داشت که برخی گرو ههای منحرف مثلا با این عنوان که مردم از قرآن فاصله گرفته اند،گاهی فضیلت تراشی هم کرده اند (مانند شعبه کرامیه). اگر است بنده اطلاع ندارم نکته ای که حائز اهمیت است این است که برای تاثیر گذاری سور و آیات، باید مقدماتی را در درون خودمان فراهم کنیم،از جمله اینکه: تا حد امکان به جنگ گناهان برویم،در آیات و روایات تامل و دقت کنیم و آموخته ها را به کارببندیم.

این روایت است که مومن باید وصیت نامه اش زیرسرش باشد؟خوب باقی روزهای زندگی که قرار بر زندگی است خواستیم اضافه کنیم می شود طبق حرفی که میگویند اگه باز شدن وصیت نامه شگون ندارد؟

اول اینکه کجا روایت شده است وصیت نامه راباز نکنید شما ببینید حضرت امام خمینی(ره) چندین بار و در مقاطع مختلف زمانی وبنا به تغیررات ایجاد شده در کشور،وصیت خود را تغییر داده اند. تغییر. شمادرهنگام مجردی یک جور وصیت نامه دارید در متاهلی جور دیگر.در هر مقطع از زمان نیاز به تغییر است .گفته شده است جوری زندگی کنید که انگار قرار است بزودی ازدنیا بروید وطوری محکم کاری کنید کنید که انگار قرار است هزار سال در دنیا باقی بمانید. قرآن کریم فرموده است: « وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ‏ مِنَ الدُّنْیا: بهره ی خود را از دنیا فراموش نکن. قصص/۷۷». هم از دنیا و زیبایی هایش باید بهره برد و هم باید حساب و کتاب کارها را برای یوم الحساب داشت.

استاد به عنوان آخرین سوال مردمی درمورد ساعت نحس وسعد پرسیده شده است؟

درقرآن «ایام نحسات » یا «یوم نحس» داریم . مثلا فلان قوم را درایام نحسی عذاب دادیم. از طرفی کره ی زمین نسبت به ماه یا بعضی اجرام آسمانی در یک موقعیت خاصی قرار گرفته و از این اجرام و کرات  متاثر است .  برهمین اساس به عنوان مثال دربحث  انعقادنطفه روایت هایی است که این کار در فلان روز باشد یا در فلان روز نباشد. مثلا همین  ماهی که هرشب در آسمان دیده می شود،آن قدر  جاذبه دارد که حتی آب دریا را بالا میکشدپس چطور میشود برمن انسان ضعیف اثر نکند؟پس یک سری آثار وجود دارد وبر همین مبنا در روایت متعددی بعضی از این جیزهارا متذکر شده اند

کتاب «البیان» اثر آیت الله خویی  که به فارسی و با نام «بیان» ترجمه و چاپ شده است مطالب مستند و سودمندی در این خصوص دارد که علاقمندان، می توانند مطالعه کنند.

 

باتشکرازاستادمحسن ریاضی

تهیه و تنظیم :فاطمه دقاق نژاد