به گزارش دزفول امروز به نقل از بانوپرس : قرار عاشقی با خانواده‌های معظم شهدا این بار از جوان ۱۳ ساله‌ای روایت می‌کند که رسم و راه عاشقی را از همان بدو نوجوانی آموخته بود. شهید امیر صالحی‌زاده نوجوان ۱۳ ساله دزفولی سینه‌ای آکنده از حب ائمه اطهار و اداره‌ای آهنین  برای مقابله با دشمنان ایران و اسلام داشت و همین ویژگی خاص وی باعث شده بود که وی  هیچ‌گاه دست از مبارزه بر ندارد.

امیر ۱۳ ساله‌ی ما با جسم نحیف و سن کم به ما می فهماند که اگر عاشق باشی در راه دفاع از خاک و وطنت سن و جسم هم شما را از این جهاد باز نخواهد داشت .

قدم قدم به منزل شهید نزدیک می‌شدم ، برای این دیدار هم مشتاق و هم شرمسار از خانواده های شهدا بودم. بارها با خود زمزمه‌هایی داشتم که آیا حق شهدا را ادا کرده‌ایم یا خیر؟! اما با دلی پر از امید که شهدا ما را دعوت کرده‌اند زنگ منزل شهید را به صدا در آوردم و با مادر مهربان و دوست داشتنی امیر روبه روبه شدم. نگاه‌های مادر علی پر از معنا بود. نمی‌دانستم از کجا شروع کنم تا دل مادر در فراغ فرزند نلرزد هرچند که  تا می‌خواستم از شهید بپرسم بغض گلویم را می‌گرفت. اما دیگر فایده نداشت و مهربانی مادر امیر آنقدر زیاد بود که لرزش دلم را در پس نگاه مادرانه‌اش فراموش کردم و پای درس عاشقی حاجیه خانم تاجگل آزاده مادر شهید والامقام امیرصالحی زاده نشستم.

مادری که از خانواده ی انقلابی تربیت می شود و زنجیره این نسل می شود

حاج خانم مقداری از خودتان قبل و پس از ازدواج برایمان بگویید؟
در دوران جوانی در خانواده ای متدین و پایبند به آرمان های  انقلاب زندگی می کردم، خدا را شاکرم زندگی خوبی در کنار پدر و مادرم داشتم، زندگی که سرشار از مهر محبت به دور از هرگونه غم غصه بود. دست تقدیر در زمانی که قصد ازدواج را داشتم، همسری متدین شجاع ، با شهامت و انقلابی را قسمتم کرد که مردی با اخلاق ، پشتیبان ولایت و شهدا بودند. حاصل این ازدواج موفق : سه پسر و دو دختر بود.

امیر که با شهادت چشم به دنیا گشوده بود

ازروزی که امیر به دنیاآمد، اسم امیر چگونه انتخاب کردید؟
درساعت ۳۰/۷ صبح روز دوشنبه ۱۳۴۴مطابق با ۲۹ ماه صفر مصادف با وفات امام رضا (ع) و حضرت محمد(ص) که اگر اشتباه نکنم ۳ یا ۵ مرداد بود که خدا امیر را به ما داد، از همان دوران کودکیش، امیر  بچه ای بسیار شیرین و آرام بود و معصومیت و مظلومیت خاصی در چهره ی امیر نقش بسته بود . فرزند بزرگم حسین نام داشت و من و پدرش ترجیح دادیم فرزند دوم را امیر نامگذاری کنیم .

سن و سال مانع علاقه اش نمی شد

از شهید برایمان بیشتر بگویید؟از علاقه های شهید به فرائض دینی برای جوانان بگویید؟
امیر تنها ۱۳ سال داشت که همزمان شد با پیروزی انقلاب اسلامی و دوران نوجوانی امیر توام با عرض ارادت به امام خمینی (ره) و فعالیت های انقلابی و فرهنگی ، اما امیر قبل از انقلاب فعالیت های انقلابی خودش را شروع کرده بود، امیر در مدرسه رازی تحصیل می کرد، بچه بسیار زرنگ و فعالی بود، در حرف زدن هم  نسبت به هم  سن و سال‌های خودش با زبان شیرین و رسایی حرف می زد.

در دوران انقلاب با اینکه سیزده سال بیشتر نداشت و  پدرش هم  به  مکه مکرمه رفته بود، مشتاقانه و با علاقه وصف نشدنی همیشه همراه برادربزرگش درتمام تظاهرات شرکت می‌کرد، درجلسات قرآن مسجد امیرالمومنین(ع)، پا به پای برادر بزرگش هم قدم بود. امیر با همان سن و سال کم آماده خدمت بود و وقتی  ساعت ۶ صبح پادگان شهید وحدتی دزفول مورد هجوم هوایی قرار گرفت برای سنگر سازی به آنجا رفت و ما سه روز از او بی خبر بودیم تا اینکه خبر آوردند که امیر از همان ساعت های ابتدایی این هجوم در پادگان مشغول به فعالیت شده است . امیر همانند سایر جوانان آن روزگار با شوق و اشتیاق آماده دفاع بود و بخاطر دارم در تاریخ۲۶/۱/۱۳۶۰ به خرمشهر رفت و تا ۱۰ خرداد درآنجا حضور داشت .

امیر علاقه وصف ناپذیری به قرآن کریم داشت و امیر در یک دست خود قرآن و در دست دیگرش سلاح بود و می خواست در کنار جهاد برای خدا از مفاهیم دینی نیز بهره‌ای ببرد . او درمسجد امیرالمومنین(ع) به عنوان مسئول عملیات انتخاب شد و از روی علاقه ای که به کار داشت، به عنوان تخریپ چی وارد گروهان  تخریب شد  و برای موفقیت در این کار به شهر اهواز رفت و دوره مخصوص تخریب را گذراند.

جوانان انقلاب

از ماجرای رفتن امیر به جبهه برایمان بگوید؟ چه شد که تصمیم به رفتن گرفتند؟
مثل جوانان  مدافعان حرم بی بی حضرت زینب(س) که برای دفاع از اسلام و ایران می روند، امیر در ۲۴ و حسین برادرش ۲۶ و پدرشان ۲۸ بهمن ماه ۱۳۶۰برای گذراندن دوره های تخصصی به پادگان دوکوهه رفتند و هدفی جز دفاع از اسلام و ایران نداشتند .

شهیدی که زنده شده بود

از جریان امیر برایمان بگویید که زنده شده بود؟
عملیات بستان تمام شده و ما جویای حال امیر شده بودیم، شایعه شده بود که امیر شهید شده است، دلیل شایعه این بود که در بین شهدا خوزستان شهیدی به نام  امیرصالحی فر از توابع شهرستان گتوند وجود داشت. همه می گفتند امیرشهید شده است و همه اهل خانواده گریان و عزادر بودیم  بعد چند روزی که پی گیری کردیم متوجه شدیم  امیر سالم است و فقط تشابه اسمی بوده ، موقعی که امیر با سلامت از جبهه برگشت همه امیر را در آغوش می گرفتند و همرزمانش بلندش کرده بودند و شعار می دادند، شهید زنده خوش آمدی و گوسفندی پیش پای او قربانی کردند.

علاقه ی  مادربزرگ به امیر

امیر بیشتر وقت ها جبهه بود ، یکبار که امیر از جبهه آمد بود، مادر بزرگ به او گفت : دیگه کمتر برو جبهه ،تو ، حسین و پدرتون که می روید من و مادرتون چشم انتظار و نگران هستیم و مادرتان هم روز و شب  بی تابی  می‌کند ، امیر با  لبخند که بر لب داشت به مادربزرگ گفت : عزیزجان ، آدم یک روز به دنیا می آید و یک روز هم از دنیا می رود، پس چه زیباست که با افتخار برود.

زر

تنهاوصیت نامه شهید

از وصیت نامه شهید  حرف بزنید؟
امیر سن و سال کمی داشت تنها وصیت نامه‌ای که از او برایمان باقی مانده است ، این جمله ای است که در جواب سوال گزارشگر رادیو دزفول  خطاب به مردم دزفول می گوید: پیام من به مردم دزفول این است، استقامت کنند و از ولایت فقیه پیروی نمایند که امروز روز استقامت است.

یامن شهید می شوم یا حسین

از نحوه ی شهادت امیر برایمان بگویید ؟خبرشهادت امیر و حال آن روزهای شما؟
امیر علاقه خاصی به شهادت داشت چند روز قبل از شهادتش به یکی از دوستانش گفته بود “یا من شهید می شوم یا حسین برادرم”  به دلیل اینکه  هردو برادر در جبهه بودند و  پدرشان حاج حسن هم پا به پای بچه ها در جبهه حضور داشت. تا اینکه  در۲فروردین سال ۱۳۶۱ درعملیات فتح المبین، منطقه تپه چشمه، امیر در سن ۱۷سالگی هنگامی که مشغول پاکسازی میدان مین  بود،  با رمز یا الزهرا(س) جاودانه می شود .
به حاج حسن که در محور دیگری از عملیات فتح المبین مشغول بودند اطلاع می دهند که یکی از فرزندانت مجروح شده است و هرچه زودتر باید برگردید دزفول، اما دل پدر است انگاری الهام شده بود که یکی از بچه ها شهید شده، وقتی برگشت دزفول پیکر پاره تنمان را “امیر” را از معراج شهدا تحویل می گیرد. چهارشنبه ۴بعدظهر بود، حاج حسن  وقتی با ماشین لندکروز سپاه آمد منزل پرسیدم، حاج حسن: امیر؟  به آرامی و محکم گفتند امیر به شهادت رسید.

لحظه وداع مادر با شهید

از مراسم قبل از تشیع و حس حال آن روز برایمان بگویید؟
درخواست کردم برای غسل و کفن امیر باید بروم ، دست چپ امیر از کتف در بدن نبود،  دست راستش از آرنج نبود، فرق شکافته هیچ اثری ازچشمان و لبان امیرم را نگذاشته بود ، سینه اش پر از خون و ترکش خورده بود، طوری که وقتی بوسه زدم برسینه پر از خون امیر، یادآور واقعه عاشورا بود که در روضه ها شنیده بودم ، صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع).

رسم این خانواده رسم عاشقی است

از حال و هوای این روزهای برایمان بگویید ، سخت نبود از دست دادن امیر؟
هنوز هفت روز از شهادت امیر نمی گذشت که پدرش حاج حسن به جبهه برگشت، در عملیات بیت المقدس شرکت کردند و در همان عملیات هم از ناحیه دست و سر مجروح شدند.

صبربی بی مرحم آرامش مادر

وقتی دلتنان برای امیر تنگ می شود چه چیزی به شما آرامش می دهد؟
اول اینکه جوان من امیر با شهید حمید خیلاپور، سید مسعودآقای فارغ، کریم حاجی عورزاده هیچ فرقی ندارد، اما وقتی دلتنگ امیر می شوم  به یاد صبر بی بی زینب کبری (س)، علی اکبر امام حسین(ع)، قاسم داماد امام حسن(ع) آرامش می گیرم.

پاسداری از بیت المال

تا حالا شده شهید در خواب ببنیید و پیامی داشته باشند ؟
دوبار امیر را خواب دیدم، یکبار خواب دیدم دارد شنا می‌کند، بار دیگر خواب دیدم امیر می‌گفت مادر کمربندی(فانسقه) که در کوله ی من هست، مال من نیست، که ما هم تحویل بسیج دادیم.

علی یادگار امیر

کدام یک از برادر و خواهرهای امیرخصوصیات اخلاقی و شباهت دارند و یاد شهید را برایتان زنده می کند؟
هردوتا پسرم اما بیشتر علی پسرم،  حرف زدنشان، آرامش که در وجود علی است، بیشتر شبیه شهید امیرهست، وقتی علی را می بینم انگار امیر را دیده ام

.
حرف مادر شهید از روزگار برخی از ما

آیا مردم و مسئولین تاکنون در حفظ خون شهدا وفادار بودند؟
الحمدالله مردم ولایتمدار و انقلابی به خون شهدا وفادار هستند، اما متاسفانه  باید بگویم کسانی هستند نه وفادار و  نه متوجه عظمت و بزرگی این خون شده اند،  که بعید هم می دانم  متوجه بشوند، شهید و راهش چه بود، اما انشاءالله دعا می کنم به خودشان بیایند و از خواب غفلت بیدار شوند.

بزرگی در پست و مقام نیست مردم،جوانان

از ویژگی شهید و صفات شهید برای جوانان بگوید؟
جوانانی که رفتند برای دفاع از آرمان های انقلاب ، سربلندی اسلام و رضایت خدا نه تنها برای پست و مقام ، مال ثروت نرفته بودند بلکه بزرگی را در چیزهای دیگر دیده بودند . همه ی این شهیدان برای دینشان رفتند، امیر علاقه وصف نشدنی به کلام الله و حضور در مساجد داشت، از جوانان می خواهم  هیچ وقت فرایض دینی خود را در هر شرایطی که باشند رها نکند، روز به روز در تقویت ایمان خودشان تلاش کنند و نگذارند ضد ارزش ها در شخصیتشان خدشه ای وارد کند، و در مساجد حضورگسترده ای داشتند و پشتیبان ولایت فقیه باشند.

خاطرات

خاطره ای از شهید برایمان بگویید؟
امیر  بسیار با نمک و خاطراتی هم که داشت  شیرین بودند، این خاطره مرتبط به  زمان تولد علی است ، سال۲۶/۱۲/۵۶ که خدا علی را به ما داد در دوران بارداریم امیر گفت مادر  می دانید امروز کجا رفته بودم، رفته بودم حرم آقاسبزقبا۱۰تومان نذر کردم ، که خدا دو تا برادر دو قلو به من بدهد، گفتم امیر حالا چرا دوتا، گفت که همیشه پشتیبانم باشند، حال که علی را خدا به ما داد، گفت: آقا سبزقبا را ۵تومان داد،گفتم مادر تو که نذر کرده بودی ۱۰تومان، گفت آخه من نذر کردم دو تا برادر دوقلو ولی حال که یکی بهم داده، پس نصفش را بهش می دهم (مادر شهید با خنده ی دلنشین برایمان تعریف می کرد).

کاش بودی امیر مادرسوال دارد

یک جمله برای امیر حسینت ؟
خیلی دوست دارم از امیرم بپرسم آن لحظه شهادت به یاد مادرت بودی، به یاد مادر قاسم هم بودی.

کلام آخرمادرشهید

امیدوارم خدا به عزت و جلال آل محمد(س) تا انقلاب مهدی(عج) از انقلاب امام خمینی محافظت کند،  و از مسئولان ، مردم ایران و شهرستان دزفول می خواهم  وفادار خون شهدا باشند، چرا که پاک بودند پاک رفتند و امیدوارم خون شهیدان ایران پیروز و پایدار باشد.

بلب

مزار شهید امیر صالحی زاده در گلزار شهید آباد دزفول قطعه ۲ در کنار دیگر همرزمانش قرار دارد.

“وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ”
و براستی شهدا زنده اند و اگر چنگ بزنیم به این ریسمان محکم یقینا دست خالی باز نخواهیم گشت .