دزفول امروز؛ همراه پدر و برادرش به جبهه رفت و تنها برگشت، اولین فرمانده نخستین پایگاه مقاومت بسیج دزفول بود که با گذشت سالیان سال از آن روزگار، همچنان با عشق و علاقه سخن می‌گفت. فرمانده‌ای که حالا مویی سپید کرده و از حسرت بازماندن از قافله کربلا می‌گوید…

این گفتگوی صمیمی حاصل همراهی “حسین صالحی‌زاده” و همسرش “فاطمه منصوری” است.

از خودتان برایمان بگویید؟

متولد۱۳۴۱ هستم. اوایل۵۸ سپاه دوره آموزشی “ذخیره سپاه” برگزار کرد. در پادگان کرخه دوره‌ای اجرا گردید، بعد از عضویت نیروی ذخیره سپاه در ماموریت‌های امنیت و گشت‌زنی خدمت می‌کردم.

سیدمجید موسوی با راه اندازی اولین پایگاه بسیج در مسجد امیرالمومنین(ع)، بنیانگذار بسیج در دزفول بود. که مرا بعنوان اولین فرمانده آموزش نظامی تعیین کرد، مسجد امیرالمومنین(ع) اولین نیروهای خود را به کرخه اعزام داشت.

شما از نیروهای قدیمی جهاد سازندگی بودید؛ روحیه جهادی چقدر پیش برنده اهداف انقلاب در شرایط امروز است؟

همان‌گونه که در انقلاب و جنگ تجریه کردیم و مردم دیدند، با کار خدایی، بی‌منت و تفکر جهادی می‌توان کشور را توسعه داد. این تفکر در کشور می‌تواند راهگشا و عاملی برای ساماندهی مشکلات باشد. در این راستا رهبری فرموده‌اند: حفظ روحیه انقلابی و جهادی باعث جهش در کار می‌شود.

تهدید امروز انقلاب و شاخص‌های انقلابی‌گری…

نفوذ اندیشه‌هاى بیگانه. انقلاب اسلامی با سرمایه‌ عظیم ایمان مردم به ثمر رسید. نفوذ افراد فرصت‌طلب در درون نهضت از آفت‌های بزرگ آن است. مهم‌ترین تهدید‌ها «تهدید دین» است. زمانی که جوانان لانه جاسوسی را تسخیر کردند آمریکا مقابل استقامت و ایمان مردم شکست خورد. نباید باورهای دینی خدشه‌دار شود.

طبق بیانات رهبری حفظ وحدت، عمل انقلابی، خدمت خالصانه بی‌منت، پایداری بر اصول انقلاب، پاسداری از ارزش‌ها، پایبندی به رفتار و گفتار امام(ره) و ایستادگی برابر تحریف خط ایشان از شاخص‌های انقلابی‌گری است.

نام بسیج تداعی‌کننده چه احساسی در شماست؟

حضور در بسیج مهر تأییدی بر آموخته‌های یک جوان است و ادامه مسیر را برایش روشن‌تر می‌سازد نام بسیج یادآور خاطرات بسیاری می‌باشد. انگیزه خدمت و دفاع از ارزش‌های انقلاب برابر تهاجمات دشمنان اسلام است. از همان سال‌ها به بسیج عشق می‌ورزیدم. بسیج کانون همدلی است. بسیج یعنی با خدا بودن، اطاعت از رهبری. با گذشت سال‌ها ذره‌ای از علاقه‌ام نسبت به بسیج کمتر نشده.

تلخ‌ترین و شیرین‌ترین خاطره شما در بسیج…

شیرین‌ترین: خدمت‌هایی که با شوق انجام می‌شد؛ مانند پاکسازی باند فرودگاه توسط جوانان.

تلخ‌ترین: شهادت دوستان. تمام خانواده “خوشروانی” همسایه قدیمی ما با اصابت موشک شهید شدند.

فرق بسیجیان دفاع مقدس با جوانان امروز…

طبق بیانات رهبری با وجود فضاهای مجازی، تهدیدهای جنگ نرم و تبلیغات فراوان، انگیزه‌ جوانان کم نشده و برای دفاع از آرمان‌های انقلاب اشتیاق بالایی دارند که به چشم دیده‌ام، جوانانی که برای دفاع از حرم از تعلقات دنیوی دل کنده و بارها از من می‌خواستند برای اعزام‌شان کاری بکنم.

آیا مسئولین به ایده و تفکر بسیجیان توجه دارند؟

کم نیستند بسیجیانی که در عرصه‌های مختلف موفقیت‌های ارزشمندی به دست آوردند و بعنوان نخبگان جامعه مطرحند. نباید نگاه ابزاری به بسیج داشت.

گفتگواز چپ: پدر، من و همرزمم

برخی خانواده‌ها برای حضور فرزندانشان در جبهه سختگیری می‌کردند، عکس‌العمل خانواده شما چگونه بود؟

آن روزها شوق حضور در جبهه بین جوانان موج می‌زد؛ همه‌ی هم‌سالان ما به طریقی قصد لبیک به فرمان امام(ره) را داشتند. خانواده ما حتی بعد از شهادت برادرم امیر که ۱۵سال بیشتر نداشت هیچ‌گاه مانع حضورمان در جبهه نشدند. هر سه در عملیات فتح‌المبین حضور داشتیم. هنوز ۴۰روز از شهادت امیر نگذشته بود که پدر در عملیات بیت‌المقدس شرکت کرد و مجروح شد، بعد از بازگشت در دیگر عملیات‌ها مثل رمضان، والفجر و خیبر نیز شرکت کرد. جمله پدر یادم هست که بعد از شهادت امیر گفت: اسلحه پسرم نباید زمین بماند. خانواده ما از شهادت نمی‌ترسیدند.

در عملیات فاو و تثبیت آن، مسئول مقر جهاد سازندگی بودم.

افسوسی برایم ماندگار شد. تشییع امیر نبودم. حسرت شهادت بر دلم ماند…

از چگونگی آشنایی‌تان بگویید

همسر حاجی: پدرم بسیار مذهبی بود. زمانی که برای خواستگاری آمدند حاجی اهل بسیج و مسجد بود و این ویژگی برایمان اولویت داشت؛ بدون هیچ‌ شرطی قبول کرد.

“باخنده”دو خانواده با هم بودند. اصلا همدیگر را ندیدیم و هیچ‌گونه صحبتی با هم نداشتیم. خواستگاری‌مان ۱۰دقیقه بیشتر طول نکشید.

حاصل زندگی شیرین‌مان ۲پسر، ۱دختر و ۳نوه است.

حاج حسین: درست ۲هفته بعد از شهادت برادرم به اصرار پدر به خواستگاری رفتند. خاطره‌ای از شب عروسی‌ام به یاد دارم. عروسی ما شب جمعه‌ای بود دوستان بعد از صرف شام مراسم دعای کمیل را در خانه روبروی‌مان برگزار کرده بودند.” باخنده “بعد از دعای کمیل برگشتیم و عروس خانم را آوردم.

زمانی که حاجی در جبهه حضور داشت چه حسی داشتید؟ مانع حضورش نمی‌شدید؟

همسر حاجی: هیچ‌گاه مانع حضور و فعالیت بسیجی‌اش نمی­‌شدم. سال۶۴ پسرم محمد به دنیا آمد حاجی در عملیات تثبیت شهر فاو بود. بعد از به دنیا آمدن دخترم باز هم نبود.

 دزفول امروز، فاطمه دقاق نژاد